سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
بجد شریف
اگر بر دشمنت دست یافتى بخشیدن او را سپاس دست یافتن بر وى ساز . [نهج البلاغه]
بجد شریف
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  • در یاهو

  • مردی  عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...


    مرد به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !


     با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !


     مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!


    مرد گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...


     چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!


     هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند



    محمد فاروق فاروقی بجد ::: چهارشنبه 5/11/90::: ساعت 11:48 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    نمایی از بجد که توسط آقای محمد امین دوستی گرفته شده است


    نمایی از بجد



    محمد فاروق فاروقی بجد ::: چهارشنبه 21/10/90::: ساعت 9:36 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد .
    یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
    آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
    اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
    «در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
    آهنگر مدتی سکوت کرد، و ادامه داد:
    «گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
    باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
    «می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به
    خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن


    http://golnaz21.blogfa.com/8805.aspxمنبع».



    محمد فاروق فاروقی بجد ::: سه شنبه 20/10/90::: ساعت 6:5 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    ...

    خداوندا! نان از تو می خوریم و فرمان از شیطان می بریم.


    ما را ببخش . . .



    محمد فاروق فاروقی بجد ::: شنبه 18/4/90::: ساعت 12:14 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    الاهی سینه‌ای ده آتش افروز                             در آن سینه دلی وان دل همه سوز


    هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست           دل افسرده غیر از آب و گل نیست


    دلم پر شعله گردان، سینه پردود                          زبانم کن به گفتن آتش آلود


    کرامت کن درونی درد پرورد                         دلی در وی درون درد و برون درد


    به سوزی ده کلامم را روایی                            کز آن گرمی کند آتش گدایی


    دلم را داغ عشقی بر جبین نه                            زبانم را بیانی آتشین ده


    سخن کز سوز دل تابی ندارد                           چکد گر آب ازو، آبی ندارد


    دلی افسرده دارم سخت بی نور                      چراغی زو به غایت روشنی دور


    بده گرمی دل افسرده‌ام را                                 فروزان کن چراغ مرده‌ام را


    ندارد راه فکرم روشنایی                                ز لطفت پرتوی دارم گدایی


    اگر لطف تو نبود پرتو انداز                           کجا فکر و کجا گنجینه? راز


    ز گنج راز در هر کنج سینه                            نهاده خازن تو صد دفینه


    ولی لطف تو گر نبود، به صد رنج                  پشیزی کس نیابد ز آنهمه گنج


    چودر هر کنج، صد گنجینه داری                 نمی‌خواهم که نومیدم گذاری


    به راه این امید پیچ در پیچ                              مرا لطف تو می‌باید، دگر هیچ


    وحشی بافقی



    محمد فاروق فاروقی بجد ::: جمعه 27/3/90::: ساعت 5:40 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    فرموده الهی است که :


    ای فرزند آدم قناعت کن تا بی نیاز گردی، حسد را ترک کن تا راحت شوی ، از حرام پرهیز کن تا دینت را سالم نگه داری، کسی که غیبت را ترک کند به محبت من دست می یابد وکسی که از مردم کناره گیری کند ، از شر آنان مصون می ماند ،هر که سخنش کمتر باشد ، عقلش کاملتر است و هر که به اندک راضی باشد ، به خدا اعتماد کرده است .


    ای فرزند آدم بر آنچه می دانی عمل نمی کنی ، پس چگونه به دنبال علومی هستی که نمی دانی ؟ ای انسان در دنیا به گونه ای عمل می کنی که گویا هرگز نمی میری وبه گونه ای به جمع آوری مال روی آورده ای که گویا برای همیشه ماندگار هستی .


    ای دنیا آنان که به تو حرص می ورزند ،از وجود خود محروم کن وبه سراغ کسانی برو که از تو دوری می جویند ودر چشم بینندگان شیرین وجذاب باش.


     نقل از کتاب حکمت ها واندرزهای آسمانی در پرتو سخنان خدا (تالیف امام محمد غزالی طوسی   ترجمه عبدالقادر دهقان )



    محمد فاروق فاروقی بجد ::: چهارشنبه 11/10/87::: ساعت 10:28 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 9
    بازدید دیروز: 31
    کل بازدید :18818

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<
    بجد شریف
    محمد فاروق فاروقی بجد[107]
    چنانکه مشهوراست و در نقلهای سینه به سینه آمده‌است بْرزو یکی از نوادگان انوشیروان، قرنها قبل از ظهور و بروز اسلام، کاریز(قنات) بجد را جاری ساخت و بنای این دیار کهن را که در آغاز به نام خود او بْرزو نامیده می شد؛ پی نهاد. در طول قرون و اعصار متمادی و سالیان درازی که بر این دیار تاریخی گذشت؛ همزمان با تحوّل و تطوّر زبان و فرهنگ مردم این سرزمین نام آن نیز، دچار تطوّر شده و نهایتاً به شکل امروزی خود (بجد) درآمد. نگاهی به اسناد مکتوب و مدارک تاریخی موجود بیانگر اینستکه حداقل از هشتصد سال پیش تا کنون در نام بجد تغییری رخ نداده است. هرچند در برهه هایی از زمان بعلّت کثرت وجود علمای برجسته و تراز اول و اولیاء الهی و استقامت سرسختانه و مردانه اهالی آن در ورای باروهای بلند قلعه ایمان و علم در برابر حکّام جور که با سوءاستفاده از قدرت، قصد واداشتن آنها به دست‌کشیدن از باورها و مرامشان داشتند؛ به برج اولیاءالله اشتهارداشته است. مشهور است که همزمان با فتح خراسان در زمان خلافت سومین جانشین پیامبربزرگ اسلام jحضرت عثمان ذی‌النورین(رض) مردم بجد با آغوش باز اسلام را پذیرفتند و از این رو سه تن از یاران پیامبراکرم j که مدفن آنها در بجد قرار دارد؛ در بجد مستقر شدند و بجد را بعنوان مرکز فعالیتهای تبلیغی خود برگزیدند

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >> فهرست موضوعی یادداشت ها <<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>جستجو در وبلاگ<<
    جستجو:

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<